تبليغاتX
یاحسین (ع)

zahrairan

zahrairan

http://zahrairan.blogfa.com

یاحسین (ع)

یاحسین (ع)

یاحسین (ع)

یاحسین (ع)

تصـــــــوير روز
سخن روز
تاريخ نگار
آب و هوا
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید. براي دانلود برنامه ها و ديدن ترفند ها بايد عضو شويد

با تشکر   

فرم عضويت در سايت
((محل قرار گيري کد عضويت))
ورود به سايت
((محل قرار گيري کد ورود))
اعضاي جديد
((محل قرار گيري کد اعضاي جديد))
تعداد اعضا
((محل قرار گيري کد تعداد اعضا))
ديکشنري آنلاين
لينك دوستان
۞خرید قالب این وبلاگ۞ هک و ترفند و دانلود نرم افزار

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:یاحسین (ع) در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
تبليغات
((محل قرارگيري کد تبليغات))

حرفهای دلتنگی من

وبالاخره فهميدم .... که هيچ فايده‌ای نداشت!!! تلاشهای من! برای اينکه نشکنم! 
که روی پاهام بايستم و بگم:اين منم!زنی تنها در استانه فصلی سرد!!!
اصلاچه فرقی می کنه که خوشکل ترين دختر دنيا باشی يا نباشی؟؟؟؟!!!
چه فرقی داره تو اون مغز کوچولوت!هزارو يک فکر قشنگ و سازنده باشه يا نباشه؟؟؟؟؟؟؟
چه فرقی ميکنه مهربونترين ادم دنيا باشی يا نباشی؟؟!
اگه عشقت رو نثار همه کنی يا نکنی؟؟؟؟
 اگه دلت به حال همه مرغ عشقای تو قفس بسوزه يا نسوزه؟؟؟؟؟؟!!
اگه دل رحم باشی يا نباشی؟! 
اصلا فکرشم می کردی اره!با خودتم!خود تو!فکرشو می کردی به کسی که اينهمه!بهش اطمينان و اعتماد!داشتی!خيلی راحت!راحت تر از اونی که فکرشم کنی!دلتو بشکنه و برات ارزوی موفقيت!!!!!!!کنه و بعدشم خداحافظی کنه و بره؟؟؟؟اه!  
از همه ادما بدم ميادبس که از همشون دو رنگش ديدم!!!!
اصلا همشون بوی تعفن ميدن!!!
اصلا کی اهميت!می ده که تو!ادم خوبه باشی يا ادم بده؟؟؟!
هيچ فرقی نداره اگه به حرف‌های همشون(ادما)! گوش بدی و اشک‌هاشون رو پاک کنی! يا يه آدم خودخواه باشی و ... به‌خدا هيچ فرقی نداره!... می دونی چرا؟؟؟؟؟الان بهت ميگم!.............
واسه اينکه هر کی از راه برسه خيلی راحت!!!!دلت رو ميشکنه و ميره! هيچکس نمی‌بينه!! ، هيچکس نمی‌فهمه!!! هيچکس نمی‌بينه اون خوبيها رو!!هون نگاههای مهربون رو!انگار  همه کور شدن!!!!!!!! 
حس ميکنم همه قصد دارند فقط و فقط از آدم سو استفاده کنند!همه به فکر منافع خودشونن!!!ميدونی!اصلا به چشامم ديگه اعتماد ندارم!چه برسه به گرگا!نه!ببخشيد!به ادمای تو خيابون...!!!!!! تو اين مدت از خيلی‌ها!! حتی دوست‌های نزديکم که فکرشم نمی‌کردم .......!!!!! حالم از همه‌ی آدم‌ها بهم ميخوره !!
وای خدا!من چرا اينجوری شدم؟؟؟؟؟
امروز صبح که ميرفتم از خونه بيرون با خودم گفتم ای دختر خوش بين!!!!!!اماده باش برای جنگيدن با همه‌ی گرگ‌هايی که بيرون هستند !!اون بيرون همه منتظرتن!!!!!!.......... 
همشون کثيفن !!! همشون حقه بازن!!! نميدونم واقعا! !!
شايدم... يه جای کار من اشکال داره. اره؟؟؟
چون چون هميشه با همه يه رنگ بودم!!!!
هر چی که داری نثار ميکنی!!! قلبت رو !!! روحت رو !!! عشقت رو!!!! چرا؟؟؟ چون... ميدونی که بايد همه رو دوست داشت.!!!بايد به همه عشق ورزيد!!!
ولی من يکی ديگه اين يکی رو قبول ندارم!!! اصلا ديگه نميخوام آدم خوبه  قصه باشم!!!!! چه فرقی ميکنه اصلاً !!!!!!؟؟؟؟؟؟
ميدونی چيه !!
اصلاً‌ می خوام بی‌رحم‌ترين آدم دنيا باشم!!! سنگدل ترين دختر دنيا!اصلاً ميخوام دلم از سنگ باشه!! ميخوام خودخواه باشم!!اصلاً‌ ميخوام فقط خودم رو دوست داشته باشم.!!!
ميشه به نظر شما ؟؟!!اونم من؟؟؟؟؟؟؟يعنی ميتونم؟؟؟؟؟؟ ميدونی......
فقط ميخوام خودمو! يکم! ، يه کوچولو! اصلاح کنم!! همين..........
گاهی وقتا يه برخورد کوچيک!!يه جرقه!يه زنگ خطر!!يه بی معرفتی!نمی دونم!خلاصه هر خودت دوس داری اسمشو بذار!........من نمی دونم!....به مغزت يه هو يه تلنگر ميزنه!بيدارت ميکنه!.....بعد يه دفه به خودت ميای ميبينی ای داد بيداااااااااااااد  دير شد!ا
اما به هر حال برای من که دير نشده!ا.
اميدوارم اونموقع که شماام به خودتون اومدين دير نشده باشه....اميدوارم
باز هم دوستون دارم همتووووووونو.....
همه را !........همه را!.......... دوست می دارم!
هم او را که ما را ميبيند و انگار نمیبيند!
هم او را که تنها به نامی از او دل خوشيم!
هم او را که خداحافظ ما را می شنود... و نمی شنود !و بالا ميرود!
هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا!
همه را دوست می دارم!همه را!!................
بياييد همه را دوست داشته باشيم!

....................................................................................
و اما کلام اخر اين نوشته طولانی!!
مردم ما به همديگه فقط زود عادت ميکنن!   حقا که بی وفايی رو خوبم رعايت می کنن
درسته که اينجا همه پاييزارو دوس ندارن!  پاييز که از را ميرسه پا روی برگاش ميذارن اما شايد تو زندگی يه بغز خيسو کال دارن!   چن تا غم و يه غصه و ارزوی محال دارن!..........
قربونتون برم

[+] نوشته شده توسط در 0:13 | |

وقتی بچه بودم!
فکر می کردم عشق يه چيزی يه که می ياد......
و منو از دنيا و خودم می دزده !...
و منو می بره بالای ابرا....... اون بالا بالاها...
و منو سرشار می کنه...........
درست مثل اون پرنس تو کارنون سيندرلا
بعد که بزرگتر شدم و کتاب خوندم حس کردم عشق همون اهلی شدن يه روباهه!.......گشتن دور تموم اخترکا....... تا بالاخره بفهمی همونی که از دستش دادی همونه که می خوای باشه  و مجبور شی با بوسه ماری برگردی به همون جای اولت ................

چند سال بعدش ديدم عشق حس يه نقاشيه که اونو می کشی و می فرستی برای اونی که دوسش داری و عاشقشی !

بعد ترش .........خوب ...........بگذريم!

ولی حالا می بينم تا حالا هر چی می ديدم همش افسانه و داستان و رويا بوده................
راستشو بخواين الان به اين نتيجه رسيدم که
حقيقت عشق!همين است:
عشق چيزی جز يک هوس نيست
اصلا عشق الان و تو اين زمونه وجود نداره
و فقط نوعی علاقه شديد قلبی است که چه بسا!با بوسه ای شعله اش به خاموشی بگرايد!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق واقعی يه چيزی يه که شايد به هر کسی رو نکنه .........و من نمی دونم چيه؟؟؟؟؟.....فقط می دونم نه ناکاميه.....نه باختن......نه مرگ.......و نه تحليل رفتن.......
می دونم يه چيزی يه که با اون ميری بالا خيلی بالا ....اونقد باهاش ميری بالا تا برسی به اوج ......و اگه جز اين شد بدون که
عشق نيست!
نابودی يه...........!زواله........!فنا شدنه!......
يه کم صبر داشته باش....تحمل کن ...
گريه مکن !مويه مکن!...
ادراک کن!بفهم....!
به خدا خوب بابا! به تجربش می ارزه !
حتی اگه هزار بار زمين بخوری......
و با هزار چهره دوروغين اشنا بشی .........
باز می ارزه اون اتفاق  بيفته........
می دونم اره!تحملش شايد يککم!!!!سخت باشه!...ولی تحمل کن..
اون اتفاق که بيفته............... برای فهميدنش نيازی  نيست فيلسوف باشی !يا شاعر يا يه ادم فوق العاده!......
فقط کافيه چشمات باز باشه و ببينيش و به محض ديدنش بقاپيش.....
داد زد..... هوار زد......... جيغ زد........ گلوشو پاره کرد
گفت:
می خوام عاشق شم!!!!....... ولی کسی محلش نذاشت!
همه از بغلش رد شدن و زير لب پچ پچ می کردن
عجب ديوونه ای!..خدا بهش عقل بده!.......
ولی اون می خواست عاشق بشه به هر قيمتی که ميشد!!
اروم و قرار نداشت اصلا فکرش به هم ريخته بود ...........
عاشق خورشيد شد از صب تا شب به خئورشيد نگاه کرد کور شد
عاشق ماه شد (يه شب کامل بود و کوچيک ميشد و دوباره بزرگ!)ديوونه شد!.......
عاشق زمين شد زمين هم دوومی نداشت..
عاشق همه چيز و همه  شده بود
ولی هنوز يه چيزی مونده بود نمی دونم!
اما هنوز عاشق يه چيزی نشده بود.....اره!
خودش.....وجود خودش.....دل پاک و بی ريا و صاف و ساده ی خودشو ديد
و عاشق شد.........عاشق خودش ....عاشق دلش.....
اخرين نفس زندگيشو کشيد و با يه عشق پاک از دنيا رفت.........

[+] نوشته شده توسط در 0:10 | |

مطالب پيشين